|
غیرمعمولی | ||||||
|
ساعت 3:30 صبحه ، یادش بخیر تا یک مدت پیش دیگه تا دیروقت بیدار نمی موندم . ولی الان شدم مثل سابق ، همون بهادری که بودم . بعضی وقتا فکر می کنم زندگی می کنم که چی بشه ؟ که دل ببندم ؟ که عاشق بشم ؟ بعد تهش بشه ازت متنفرم و بدم میاد .. ما آدما خیلی ساده متنفر میشیم چون یادمون میره چقدر سخت دل بستیم و علاقه مند شدیم. تو این دنیا انگار فقط باید سنگ باشی ، فقط باید به فکر سو استفاده باشی ! همیشه اونی که قلدر تره ،عزیز تره .. اونی که داد می زنه نوازشش می کنن ولی اونی که سکوت می کنه جوابش فریاده ! تهش میرسیم به یه چیز فقط : به پای هیشکی نشنینین ،پرنده غمگین بمونین
شروع هیچ وقت قشنگ نیست ، چون از همون اولش بوی پایان میاد. خیلی شروع ها اتفاق افتاد ، با کلی شوق و ذوق ولی تهش شد پایان . . . حالا منم شروع میکنم به امید اینکه شاید ، فقط شاید پایانی در کار نباشه تو این دنیای غیر معمولی ! راستی برای هیشکی نخونین ، به پای هیشکی هم نشینین. |
||||||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||